salam
ا(به نام اهورامزدا آفریننده ی آوای سکوت)ا اینجا باید سکوت را لمس کرد love asheghane عشق



* موسيقي من سكوت قناري در كنج قفس
نوازشگرم نسيم تنفس سرد من است.
* حتي يخ هاي زمستان هم با من هم صحبت نمي شوند
سرما را لمس ميكنم مي بويم مي شنوم مي بينم
آرزوي گرما سرابي است در دل يخ ،
* من عاشق مترسك مزرعه ام
چون با ديدنم از من دوري نمي كند
هم صحبت من است
دستش را مي گيرم مي فشارم احساسش ميكنم
از من دوري نمي كند
چشمانش من را مي بيند من او را مي بينم
با قناري هم صحبت است با گنجشك با كلاغ
از هيچ كس دوري نمي كند
دوستش دارم دوستش دارم ...
شيدايي است كه از دل برمي خيزد
ستارگان براي تو مي درخشند
به تو مي نگرند
با آنها هم صحبت شو بگو بگو راز دلت بشنو بشنو نصيحتشان .
*ديده اي پرنده ها را به جاي نشستن روي شاخساران روي سيم هاي برق مي نشينند تير ها جايگزين درختان شده اند
سنگ ها جايگزين قلبها
گرما را با سرما معاوضه كرده اند
مجنون ها مرده اند ليلي ها نابود شده اند
عشق نيست عشق نيست عشق نيست ...
* عشق دامي است كه صيد آن ما ايم
صيادي نيست آزادي نيست
كجاست آن طوقي كجاست آن موش كسي نيست ما را رها سازد .
* هر سكه دو رو دارد ولي عشق تنها يك رو دارد
نابودي .
* عشق ريسماني است كه اگر با آن مبارزه نكني تو را به نابودي مي كشاند .
* عشق سبزه زاريست با درختان انبوه
با گل هاي رنگارنگ و خوش بو
پيش ميروي زيبايي ها افزون مي گردد
سبزه زار دلنشين تر مي مي شود
چون روي برگرداني اثري از سبزي و زيبايي نيست
همه چيز نابود شده جايشان را ميله هاي قفس گرفته
باز پيش ميروي و قفس را تنگ تر مي كني
پيش رو ظاهر زيباي نابودي است .
* ديد ما كوچه ي تنگيست كه چرايش چشم است .
چشم ما گوش . عقل ما حرف سر كوچه ، سر بازار .
چشمها را بايد شست .
*نگاه كردم ماه خود را به آب افكنده خاموش نشده زيبا تر از پيش زيبايي به بالايي اش نبود زيبايي به بذرافشاني نور بود.